امروز به برف فکر کردم!
نمی دنم چرا ، ولی خصلت وفا داری براش احساس کردم!
و فقط همین حس رو!و نه هیــــچ حس دیگه ای!
بدون پیچیدگی!
بدون تظاهر!
بدون درگیری!
بدون سر در گرمی!
بدون محدودیت!
بدون ... !
بدون هیچ حس و احساسی هست!!
کاری که باید انجامش بده رو با عشق و رضایت سال هاست که داره انجام می ده!
جا های مختلف و زمان های مختلفی حضور داشته و چیزای مختلی دیده،... ولی
از کنار همشون گذشته و کار خودش رو انجام داده!
مسیر زندگی اش همیشه مشخص هست و براش فرقی نمی کنه چه اتفاقی ممکنه بیافته
یا نیافته!!!
خوش به حالش.....
شاید!!!

نظرات ()
این نقاشی وصف حال من است!
با این که کلی حرف دارم برای گفتن! اما باید یاد بگیرم که نباید حرف زد!
نباید راست هرچیزی رو گفت!
نباید مثبت دید!
نباید آرمانی مسائل دورو برو دید!
و نباید ناراحت بشم ،چون مهم نیست!
نباید از زبان وجدانم حرف بزنم!
نباید...!
نظرات ()تنها به تماشای چه ای؟
بالا،گل یک روزه ی نور.
پایین،تاریکی باد.
بیهوده مپای،شب از شاخه نخواهد ریخت،و دریچه ی خدا روشن نیست.
از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پرید.
تو خواهی ماند،و هراس بزرگ.ستون نگاه، و پیچک غم.
بیهوده مپای.
برخیز،که وهم گلی،زمین را شب کرد.
راهی شو، که گردش ماهی، شیار اندوهی در پی خود نهاد.
زنجره را بشنو:چه جهان غمناک است، و خدایی نیست،
و خدایی هست، و خدایی ...
بی گاه است،ببوی و برو، و چهره ی زیبایی در خواب دگر
ببین.
" سهراب سپهری"
نظرات ()